ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
243
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
مىپرداختند . در زمان متوكل معاهدهء خود را نقض و از پرداخت خمس خوددارى كردند و عده از كارگردان مسلمان را كشتند ، بقيه را از بيم قتل گريختند . رئيس بريد ( پست - كه بايد شخص امين و محترم باشد وقايع را مىنوشت و با پست يا كبوتر مىفرستاد ) بمتوكل خبر داد . متوكل سخت خشمگين شد . دربارهء سركوبى آنها مشورت كرد . گفته شد آنها صحرانورد و گلهدار هستند رسيدن به آنها بسيار دشوار است زيرا راه ناهموار و فاقد آبادى و آب و خواربار است و لااقل مسافت يك ماه راه بايد طى كرد . كوهها هم حايل ميان آنها مىباشد . هر گروهى از مسلمين كه داخل بلاد آنها بشود بايد آب و خواربار براى مدت غير معلوم حمل كند و اگر مدت بگذرد آن گروه از گرسنگى هلاك و اسير قوم نجات خواهد شد . تملك سرزمين آنها هم براى دولت هيچ سودى ندارد . متوكل از سركوبى آنان خوددارى كرد و آنها گستاخى و دليرى كردند و اهالى صعيد ( قسمت بالاى مصر ) از آنها بيمناك شدند . متوكل ناگزير محمد بن عبد الله قمى را با عدهء فرستاد و خراج آن بلاد را به او واگذار كرد ، اماكن مشهور آن ديار هم عبارت از « قفط » و « اقصر » و « اسنا » و « ارمنت » و « اسوان » مىباشد . به او دستور داد كه جنگ را با قوم بجات آغاز كند . عنبسة بن اسحاق ضبى را هم امير جنگ مصر بود فرمان داد كه او را يارى كند و هر چه و براى جنگ و بسيج لازم دارد فراهم نمايد او هم اطاعت كرد . محمد قمى لشكر كشيد و رفت . كارگرانى كه در آن سامان در معادن اشتغال داشتند ( و اخراج شده بودند ) بمتابعت و يارى او شتاب كردند . جمعى هم داوطلب به او پيوستند كه عده آنها بالغ بر بيست هزار پياده و سوار گرديد . محمد قمى دستور داد از طريق دريا هم خواربار و مواد لازمه حمل شود . هفت كشتى پر از آرد و روغن و خرما و جو و سويق ( خواربارى كه از آرد و شيره و - چيزهاى ديگر عمل مىشد و طعام سپاهيان و مسافرين بود كه يك نحو خوراك